یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبر الیل والنهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الی احسن الحال.
سبز و آسمانی باشید
از اینكه امسال در هوای زمستانی و پوشیده از برف شهر تبریز ولی با حضور گر م شما سال جدید را آغاز می كنم بسیار خوشحالم . یك سال با همه خوبی ها و بدی هایش گذشت . كوله باری از تجربه ها ، چه تلخ است اگر فرصتی برای آزمون تجربه اندوخته مان نیابیم .باید طوری زندگی كنیم كه نیاز به دوباره آزمودن نباشد چون لحظه ها ی عمر و این كالای گرانبها را نمی توان دوباره خرید پس بیایید لحظات را برنامه ریزی كنیم . اگر تلاش برای بهترشدن خود و خانواده و شهرمان نكنیم بازنده ایم پس اكنون دست به كار شوید من دستان گرم شما را طلب می كنم تا با مشاركت صمیمانه شما كه بعنوان اساسی ترین سرمایه امید و دلگرمی خود برای فایق آمدن در برابر مشكلات و شوراهای مدیریت شهری است راهگشای ما در پیمودن مسیر تعالی اجتماعی و بالندگی شهرمان باشیم . از خدا غافل نباشیم چرا كه ناظر بر اعمال ماست.
می خواهم با همدیگر چند موضوع مهم شهر را جدی بگیریم .
- هنرمندان : چند نفر شاعر , خطاط , نقاش , مجسمه ساز , نویسنده , داستان نویس و موسیقی دان و دهها هنر دیگر كه می شناسیمش. من می خواهم به اتفاق شماها از بزرگان و پیشكسوتان این عرصه از آنها دلجویی و عیادت و عرض ادب و ارادت كنم و جوانان این عرصه هنری ملاقات حضوری برای اداره شهر تبریز داشته باشم البته می دانید اینها به بهانه یكصدمین سال تاسیس شهرداری و شورا می تواند فرصت و نعمت بزرگی برای ما باشد.
پس اسامی و آدرس و تلفن این عزیزان را اعلام كنید . تا زیارتشان بكنیم . ضمنا از موارد دیگر كه باید جدی بگیریم (علما و دانشمندان شهر , زنان فرهیخته شهر , ایثارگران شهر , شهروندان نمونه , مدیران خادم شهر , صنعتران نمونه و فرهنگیان , .... ) دیگه كی ها ؟ حتما یاد آوری كنید كه چون همه اینها باعث حیات شهر هستند چون اینها هویت وآینده شهر هستند و یقینا اینها باعث بقای یك شهر هستند
یاران قرارمان این است كه بی تفاوت نباشیم هم اعتراض بكنید و هم پیشنهاد بدهید . خدا یاورتان باد.
در تاریخ 23/12/85 به همراه كلیه مدیران شهرداری و سازمانها و شركتها و مشاورین شهردار در جلسه صمیمی و بی پرده با جناب آقای استاندار دیداری دو ساعته داشتیم. به نظرم بد نیست گوشه ای از صحبتهای اینجانب را بخوانید و نظر بدهید:
میزان بالای نارضایتی مردم از شهرداریها به چند عامل بستگی دارد:
1- آگاهی اندك مراجعه كنندگان و اكثر شهروندان به قوانین شهرو شهرداری و وظایف و اختیارات آن
2- ضعف حمایت دولت از شهرداری ها
3- عدم استقرار مدیریت واحد شهری در شهرها
4- به روز نبودن قوانین حاكم بر شهرداری ها
5- مشخص نبودن جایگاه شهرداریها در كشور
مردم عزیز ما باید بدانند دولت در اوایل دهه 70 شهرداریها را سازمان خودگردان و خودكفا اعلام كرده و حمایتهای مالی خود را از 60 درصد در دهه های قبل از 70 به حدود 5 درصد در سالهای اخیر رسانده است این در حالی است كه حتی در بودجه سال 86 با حدود 10 تبصره كه منتج به كاهش در آمدهای پایدار شهرداری است پنج درصد را به كمتر هم كاهش داده است. جناب آقای استاندار , 70 درصد جمعیت كشور در شهرها زندگی می كنند و از این میزان در استان خود ما به همین میزان در شهر تبریز ساكن هستند. بنظر شما شهرداری ها جهت اجرای مطالبات مردم به چه اقداماتی دست بزنند تا شهر را اداره كنند؟ مگر غیر از این است که وظیفه شهرداری اداره شهر می باشد. چرا سازمانها در احداث امور زیربنای شهر عنایت نمی كنند تا اینكه شهرداری مجبور شود روگذر , زیرگذر, كمربندی , مسیرگشایی, احداث كتابخانه , احداث میادین ورزشی و... را دنبال كند. بنظر می رسد اگر همه سازمانها وظایف خود را درست و دقیق انجام دهند و سازمانها و دولت سهم خود را از استفاده از خدمات به شهرداری ها پرداخت كنند و مثل امروز حدود 3 تا 5 میلیارد تومان بدهی نداشته باشند , اعتبارات جمع آوری شده از شهروندان , می تواند كفاف اداره شهر باشد. راستی متولی شهر كیست ؟ چرا همه نارضایتی ها از شهرداری ؟ در شورای عالی ترافیك استان ما عضو بدون رای هستیم ولی كلیه هزینه های مربوط به ترافیك و پلیس شهر را باید شهرداری پرداخت كند. با توجه به نقش تبریز كه فرامنطقه ای است و بعنوان مركز شمالغرب كشور در عرصه های صنعت, تجارت , فرهنگ , حمل و نقل و ....عمل می كند بنظر می رسد اجرای پروژه هایی مثل طرح تبادل گذرگاه شمالی و جنوبی ( در خلعت پوشان ) یا تكمیل كمربندی شمالی یا ساماندهی مهران رود, تكمیل شهرك صنعتی مایان , اجرای كمربندی ولایت(شرقی غربی ) و ساماندهی حاشیه نشینی و مهاجرینی كه از سایر شهرهای استان آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل در تبریز ساكن شده اند . و دهها پروژه دیگر نیازمند اراده و حمایت بودجه های ملی واستانی است تا به وظایف ذاتی شهرداری بپردازیم . جناب آقای استاندار , تعدد مراكز تصمیم گیری در شهر , نبود ابزار و اختیارات كافی در شهرداری ها موجب می شود نارضایتی از شهرداری بالا برود. از برنامه 5 ساله دوم دولت تا امروز ( پس از گذشت 7 سال) هنوز 23 وظیفه مشخص شده جهت واگذاری شوراها وشهرداری همچون اجرای اصل 44 قانون اساسی با مقاومت مدیران سیستم دولتی روبرو شده است . شهروندان عزیز شماها در مورد شهرداری چه فكر می كردید و چه فكر می كنید؟
جناب استاندار اگر روش ها , شیوه ها , قوانین و حتما نگرش ها به شهرداری ها اصلاح نشود و جایگاه شهرداری ها روشن نگردد، علیرغم زحمات زیاد همكاران شهرداری امیدی به جلب رضایت مندی شهروندان نیست چون امور مربوط به شهرداری در ملاء دید عموم بوده و همه روزه می توانند نقد كنند ولی آیا واقعا شهرداری ها چه مقدار مقصرند؟
اولین جلسه جناب آقای معمارزاده سخنان مبسوطی در خصوص اجرای اصل 44 قانون اساسی و واگذاری امورشهر به مردم را ارائه فرمودند كه یقینا در صورت اجرایی شدن در سالهای آینده و آنهم با خوش بینانه ترین نگرش امید بخش است ولی آقای استاندار الان مشكلات زیادی است كه ما را خفه می كند، چه باید كرد؟
می گویند در شهری مثل تبریز بهار رسیده بود و درختان شكوفه زده بودند. شهردار شهر از ساختمان شهرداری به فضای عطر أگین شهر نگاهی كرد و با خویش گفت: أرزوی من این است كه شاهد شكوفایی استعدادهای شهروندان و عمران وأبادی شهر نیز باشم. سپس برگشت و در برنامه سالانه خود نوشت: «چشم انداز سال جدید, توسعه شهر وتوانایی های شهروندان بوسیله سه اصل مشاركت , مشاركت , مشاركت»
خطرناكترین وضعیت
از شهروندی پرسیدم خطرناكترین وضعیت برای یك شهر چیست ؟ گفت : زلزله. گفتم نه گفت راه بندان وترافیك. گفتم نه گفت وجود افراد خرابكار. گفتم نه گفت حاشیه نشینی. گفتم نه گفت عدم رعایت نظافت و بهداشت شهر. گفتم نه گفت جواب سوال را نمی دانم گفتم خطرناكترین وضعیت برای شهر بی تفاوتی شهروندان به مسایل شهر است .
راستی منتظرم كه دیدگاههای شما شهروندان را برای اداره شهر بدانم چون می خواهم شهر را بر اساس مطالبات شما اداره كنیم. من بعنوان خادم شهر ماه فروردین 86 را ماه بهتر شدن می نامم . من از مردم شهر می خواهم در این ماه برای بهتر شدن شهر , برای بهتر شدن زندگی , برای بهتر شدن روابط همسایگی , برای بهتر شدن نگرش ها با افكار مثبت (نه منفی) برای بهتر شدن فرهنگ شهر نشینی و بالاخره برای آمادگی شهر برای برگزاری بهتر همایش ملی برگزاری یكصدمین سال تاسیس اولین شهرداری كشور قدم هایی را بصورت مشترك برداریم.(ورود با افكار منفی ممنوع)(این شهر بهشت است.)
پیوند زنجیره ای
در بالای ساختمان یك شهرداری نوشته شده بود :همچنان كه یك حلقه سست كافی است كه همه زنجیر را پاره كند چه بسا یك شهروند بی مسئولیت احتمال دارد محله ای را بدنام كند و بدتر اینكه یك كارمند غیر مسئول در شهرداری یقینا شهری را بدنام خواهد كرد. كلاهتان را قاضی كنید آیا شما و من كارمند بفكر رفع نقاط ضعف خود هستیم و همه بدانیم اگر شهر سالمی می خواهیم باید همگی دست به دست هم داده و شهرمان را تمیز نگه داریم.
هدف ما ساختن شهری سالم است ما به تعداد هر شهروند اندیشه و نظر داریم مهم این است كه خودمان باشیم ولی با هم زندگی كنیم واین زمانی میسر است كه همه بسوی یك هدف مشترك حركت كنیم . هدف ما ساختن شهری سالم , پاك , امن , با رفاه , روان , سبز .پویاست. شما چه فكر می كنید.
راه حل ها
شهروندان عزیز , وقتی شما بزرگواران و ولی نعمتهای ما مشكلات را به ما می رسانید لطفا راه حل ها را نیز ارائه كنید . من هم مثل شما یك شهروندم و سرنوشت هر شهری توسط شهروندان شهر رقم می خورد, شهر ما معرف ماست , برای خودمان , خوب معرفی را انتخاب كنیم. راز پیشرفت یك شهر و احترام به شهر , احترام بخشیدن به شهروند و جلب مشاركت همگانی در نگهداری شهر است, بدانیم پشت صحنه هر شهر سالمی و شهروندانی قرار دارند كه به شهر خود بها می دهند . شهر خوب یافتنی نیست بلكه ساختنی است و شهر خوب را شهروندان خوب می سازند و یقینا خود نیز به همراه آن ساخته می شوند , می خواهم بگویم كسانی كه شهر خوب دارند همه چیز دارند و شهروندانی می توانند شهر خود را دوست داشته باشند كه ابتدا خودشان را دوست داشته باشند, آینده فرزندانشان را دوست داشته باشند . دوستان و همسایگان را دوست داشته باشند و بالاخره شهر وكشور خود را دوست داشته باشند
ختم كلام «طبیعت زمین شهر را به شما داده است اما نحوه چهره آن به شما بستگی دارد كه چطوری بسازیم و چه طوری نگهداری كنیم»
یا علی مدد
پیش به سوی مشاركت همگانی
منتظر راه حل ها هستم
گفتم كه شهروندم ای شهردار محبوب
جوان 25 ساله دیگری در همایش جوانان و شورای سوم با طرح سوالاتی در خصوص مدیریت شهر و شورا بالاترین نمره انشاء را با سوت و كف زدن و تشویق حاضرین به خود اختصاص داد كه همكاران بنده باید با آغوش باز جهت حل این مشكلات چاره جویی و اقدام عاجل كنند. ( البته در آن جلسه متهمین ردیف اول , اعضا شورای جدید ومتهم ردیف دوم شورای اول و دوم و متهم ردیف سوم شهردار بود كه خواهرم محبت كرد و رونوشت این مشكلات را به بنده تحویل دادند (بخوانید و نظر دهید)
1- اسامی جدید خیابانهای شهر در میان مردم جا نیفتاده است
2- تعداد پاركها و تفریحگاههای شهر به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد.
3- امكانات ورزش بانوان آنقدر بد هست كه نیاز به گفتن ندارد.
4- برای ورزش وتفریحات سالم 10 باشگاه در شهر وجود ندارد.
5- برای پر كردن اوقات با ارزش جوانان با خوش بینی به تعداد انگشتان دست فرهنگسرا وجود دارد.
6- چند كتابخانه در شهری كه به داشتن فرهیختگان خودش می بالد وجود دارد
7- از چند سال پیش تا حالا چند سینما و سالن نمایش توی این شهر اضافه شده است یا سینمای قدیمی بازسازی شده است.
8- آیا كوه عون بن علی بدون داشتن فضای سبز مناسب و جاده آسفالت شباهتی به كوه دارد؟
9- چرا ساختمان بلند مرتبه در تبریز كم است ؟ این ساختمانهای با استحكام نمادی از پیشرفت هستند.
10- چند سال پیش مسابقه ای مطرح شد كه ( خیابانی را در سطح شهر نام ببرید كه بدون دست انداز باشد) هنوز برنده ای نداشته است.
11- چند پیاده رو بدون دست انداز در شهر وجود دارد.
12- تبریز به شهر اولین ها معروف است درمورد قطار شهری هم به احتمال زیاد اول خواهیم شد البته از آخر.
13- واگذاری اتوبوس ها به بخش خصوصی وضعیت را بهتر نكرد كه بدتر هم شد (منظم نبودن ساعات حركت, خرابی اتوبوسها دهها مشكل ایجاد می كند)
14- كمی تعداد تاكسی ها, مناسب نبودن فضای تاكسی ها, رفتار نامناسب راننده ها و عدم تعادل در قیمتها مردم را به این جهت سوق می دهد كه از اتومبیل شخصی استفاده كنند.
15- با این همه ماشین و عدم گنجایش خیابانهای شهر احتمالا در آینده در مورد ترافیك و آلودگی شهر در كشور اول خواهیم شد.
16- در یك نگاه كلی به شهر , شهر تبریز به نظر شهر زیبا و تمیزی نمی یاد (خانم های تبریز كه به با سلیقه بودن شهرت دارند حتما آقایان تبریزی خیلی بی سلیقه هستند!)
17- هنوز بعد از گذشت سالها , سیستم مناسبی برای جمع آوری به موقع زباله در شهر وجود ندارد.
18- توی روزهای بارانی هم , شهر تبدیل به شهر ونیز می شود كه البته برای جذب گردشگر خیلی مناسب است.
19- فكر می كنید چند درصد از مردم شهر داخل ساختمان شهرداری را دیده اند و حتی تاریخچه ساخت آن را می دانند ؟
20- آرامگاه 300 شاعر بلند آوازه ایرانی در مكانی از شهر قرار گرفته كه گردشگر داخلی را جذب نمی كند چه برسد به گردشگر خارجی .
22- شاید باید سرنوشت ارگ تبریز هم مثل سرنوشت ارگ بم شود تا به فكر حفظ و مرمت آن باشیم.
23- چرا باید در كنار كهن ترین مسجد شهر ساختمان تجاری و مركز خرید ساخته شود؟
24- یك موزه و حتی نمایشگاه دائمی از بافته های فرش تبریز توی شهر وجود ندارد
25- توی این شهر كه ادعای مردمش این است كه عاشق امام حسین و ادامه دهنده راه آن هستند یك مصلای مناسب برای برگزاری نماز جمعه و اعیاد قربان و فطر وجود ندارد هر چند مصلایی در حال ساخت است ولی نه در مكان مناسب.
27- چرا شهرداری مكانی كه مردم با مراجعه به آن بتوانند ایده ها و طرحهایشان را ارائه بدهند وجود ندارد.
28- اگر معنی شورای شهر مشورت كردن است پس چرا برای حل مشكلات مردم از خود آنها نظر خواسته نمی شود.
29- شورای شهر باید گزارش فعالیتهایشان را درسال حداقل 4 بار به مردم ارائه دهند .
30- چرا برای مطرح كردن یك طرح علمی كه اثرات مناسب زیادی برای اتقای سطح دانش و فرهنگ مردم دارد باید همیشه دنبال روابط بود نه ضوابط؟
و اما در انتها نتیجه ای که این خواهرمان گرفته: كلیه این مشكلات را گفتم تا به این نكته برسم كه همه مشكلات یك ریشه اساسی دارند و آن اینكه هیچوقت دیدگاه علمی در مورد مشكلات وجود ندارد. ضمنا همه اینها را گفتم تا مشكل چند ماهی كه برای تشكیل سازمان مردمی نجوم وابسته به شهرداری را حل كنید.
نظر شما چیه؟
امروز هفدهم اسفند ماه است . در مراسم بزرگداشت یاد و خاطره شهدای عملیات خیبر، بدر، والفجر 8 بویژه سرداران رشید اسلام «سرلشکر شهید مهندس مهدی باکری» در ممسجد جامع شرکت کردیم. راستی شماها این نخبه شهید را چقدر می شناسید؟ اینجا صحبت عشق است و عشق، و قلم در ترسیم این عزیز عاجز است . اساسا شهدا شمع محفل دوستانند ، خدا قبل از شهادت نور خود را در وجود باکری ها تابانید حتی قبل از شهات وقتی چهره شهید را نگاه می کردیم ، آشکارا درخشندگی را می دیدیم. برادر و خواهر شهید باکری از جمله این قافله نور بود که در میدان امتحان رتبه نخبگی را در پیش خدا بدست آورده است. چون او با شهادتش به پیکراجتماع خون جدید تزریق کرد. او با فداکاری و از خودگذشتگی خود محیط را برای زندگی ماها مساعد کرد. آری شهدا سوختند تا محفل بشریت را روشن کنند . این شهید والامقام در اوایل انقلاب شهردار ارومیه بود و در کنار کارگران تنظیف شهرداری برای شهر خود تلاش شبانه روزی می کرد. او مهندسی بود که در دانشگاه جزو برترین ها بود، او حماسه آفرین برای زنده نگه داشتن اسلام بود . آقا مهدی احساس می کرد از راه ادامه تحصیل علم در دانشگاه به کشور و مردمش خدمت کند ولی وقتی ندای حضور در جبهه از سوی امام (ره) را شنید، بی درنگ از دانشگاه علم به دانشگاه عروج رهسپار شد. شخصیت فردیش عابد و باتقوا ، اقتدار در فرماندهی ، در اوج اخلاص (با تدبیر ) شجاع شیرمرد و عاشق اهل بیت ، سرشار از معنویت که به قله های کمال ومعنویت دست یافته بود . او به میثاق خود با امام و مردم و بسیجیان عمل کرد و با شهادتش شکوه مقاومت را نشان داد. او با سلحشوری و مجاهدت و اخلاص و تقوای عملی و با اخلاق و رفتار و مدیریت اسلامی اش اسوه ای برای جوانان ما است.
راستی امروز در همایش جوانان و شورای اسلامی سوم که به همت گروه مشاورین شهرداری تشکیل شده بود، دانشمند جوان و مخترع بین المللی جناب آقای رضا کهولی را دیدم و به حال این جوان غیرتمند غبطه خوردم. او در صحبت هایش راه حل مشکلات موجود جامعه را پیروی از فرهنگ جهاد و شهادت و نگاه به اسوه موفق مدیران همچون مهدی باکری را مطرح کرد . آفرین بر این مخترع متدین که در اوج علم و نخبگی اعلام می کند که کار ما یک جهاد علمی است و نقطه مشترک ما و شهدا در همین جهاد و از خود گذشتگی است . او اضافه کرد مسئولان از نخبگان بهره برداری سیاسی نکنند و اجازه ندهند فکر ما مخدوش مسایل آنچنانی شود. او تاکید دارد ما نخبگان معتقدیم این نعمت و فضل الهی است که خدا نصیب ما کرده و باید برای مشکلات بشریت راه حل و چاره جویی کنیم .
خدا را شاکریم که در دیارمان اذربایجان و تبریز قهرمان اینچنین انسانهای ملکوتی بوده اند و هستند و جای خالی شهدا را امروز در سنگر علم برای دفاع از اسلام و انقلاب و بشریت پر کرده اند . یاد شهیدان به خون خفته ایران اسلامی را گرامی میدارم و از خدا می خواهم توفیق ادامه راه این پاکباختگان را به همه ما ارزانی کند، انشاء الله.
البته امروز شاهد برگزاری جشن نیکو کاری هم بودیم . عمارت شهرداری و میدان ساعت شلوغتر از همیشه میزبان برگزاری این جشن بزرگ بود . در دین اسلام زکات در کنار نماز امده و اهمیت احسان و نیکوکاری به اندازه ای است که در میان ما ایرانیان بعنوان یک سنت در امده است و دیروز صبح بچه های مدارس با قلک های پر در محوطه شهرداری به صف ایستاده بودند . چه شور و غوغایی برپا بود ، بنده به سختی در جهت توانستم از میان این مردم عبور کنم تا خود را به جلسه ای برسانم . آفرین بر این همت و یکپارچگی که بفکر انسانهای شرافتمند ولی نیازمند هستند. در آستانه سال نو واقعا همت کنیم خوشیها را تقسیم کنیم و بدانیم «بنی آدم اعضاء یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند»
یاعلی
امروز شانزدهم اسفندماه است، پارک سنگی و سنتی ایرانی حضرت ولی عصر (عج) را به همت خدمتگذاران شهرداری منطقه 2 در چهار هکتار و با هزینه ریالی و زمانی کمرشکنی در همسایگی باغلارباغی به مناسبت هفته منابع طبیعی تقدیم شهروندان کردیم. قبل از اینکه ببینید و گلایه کنید عرض می کنم که این پارک فاقد درخت است، که نتوانید لم بدهید و در سایه اش استراحت تابستانی کنید چون طراحش با دیدگاه باغ سنتی ایرانی عمدتا از عنصر آب در کانالها ، حوض قرمزی ، آب نماها و فواره ها که الهام گرفته از آب کوثر بهشت است دست به چنین کاری زده است و در بهار و تابستان با صدای شرشر آب و حرکت و جریان ثقلی آن با نورپردازیها و مناظر دیدنی مصنوعی و طبیعی ، حتما لذت خواهید برد . البته در گوشی هم عرض کنم اگر شیطنتی نباشد همچون پارکهای تهران پیش بینی موزیکال (با حرکت آب و نور) در محل حوض قرمزی شده است که فیض خواهید برد. و فکر می کنم برا ی افتتاحیه یکصدمین سال تاسیس اولین شورا و شهرداری تبریز که کیک جشن تولدش را در همین محل خواهید خورد آماده بهره برداری شود .
یادتان که نرفته ما برای تبریز 90 قول همکاری داده ایم؛ شما برای استقبال ازچنین جشن تولد صد سالگی چه فکرها و برنامه هایی دارید؟ بنده هر روز با عینک سه بعدی در اتاق شیشه ای چشم به راه پیشنهادات شما هستم . به هر حال ما به بهانه هفته درختکاری برای بهبود شرایط زیستی و رفاهی شهروندان این پارک را تقدیم شما خوبان کردیم، تا هر از چند گاهی خارج از فضای مجازی و شیشه ای به فضاهای طبیعی و مصنوعی هم سری بزنید و به قدرت آفرینش تکبیر بگوئیم. مواظب باشید از افراط و تفریط در زندگی پرهیز کنیم . همین اس.ام.اس بازی در میان شما جوانان افراطی شده است. اگر باور نمی کنید صدها مورد باجا و بی جا در کلاس درس ، محل کار ، اتوبوس و ..... که قابل مشاهده است، مطرح و به قضاوت شما بگذارم . البته این جمله معترضه مربوط به مدیریت شهری هم می شود که بعدا صحبت خواهم کرد .
الغرض .... می خواهم در گوشی و تلگرافی خدمت شما شهروندان عزیز عرض کنم که با وجود تولید روزانه حدود 600 هزار تن مواد آلاینده توسط صنایع ، وسایل نقلیه و تاسیسات شهری و خانگی و نیزتولید هزار 1400 تن زباله (یعنی سرانه تولید زباله در تبریز یک کیلو می باشد ... شهرداری و این همه زباله! یعنی از 35 وظیفه فقط همین یکی کافیست!) در معرض امراض مختلفی هستیم . من از حمل و جمع آوری می گذرم که خود حرف و حدیث فراوانی دارد ولی در دفن این همه زباله و مشکلات زیست محیطی و بهداشت شهروندان با چالش های جدی مواجه هستیم که باید با کار فرهنگی، تولید زباله را کاهش و عمل به وظایف اصلی شهرداری (بلدیه چی) و مقابله قانونی با متخلفین را دنبال کرد. اینها موجبات آلودگی هوا می شود که تنها راه نجات، آشتی با طبیعت ، توسعه فضای سبز، جلوگیری از تخریب باغات ، مشارکت همه (حتی با کاشتن یک نهال و درخت ) و پاکیزگی شهرمان به دست همه است (شهر ما خانه ماست).
در چند روز آینده تابلوی علایم هشدار میزان گازهای آلوده را که در میدان نماز نصب کرده ایم، و خواهید دید که در یکی از شهرهای آلوده از نظر زیست محیطی زندگی می کنیم . پس بجنبید، تا در کنار هم نباشیم و فقط نقادی کنیم کار درست نخواهد شد حتما که برای خود و آنهایی که دوستش دارید نهالی کاشته اید، ما هم به نمایندگی از شهروندان حدود 500/5 میلیون نهال، گل ، درخت و نشا جهت پرورش در نهالستان های شهرداری آماده کرده ایم، تا از فرصت طلایی این هفته حداکثر استفاده را بکنیم .
فقط 50 روز ... ؟؟
امروز به گلزار شهدای شهرمان رفتم و به یاد 2 شهید دوران دفاع مقدس نهال هایی را کاشتم و آرزو کردم ای کاش هر شهروند امروز یک نهال به نام هر کسی که دوستش می دارد بکارد. راستی شما که در دنیای مجازی چند دسی متر مربع فضا برای خود و دوستانتان به عاریه گرفته اید برایتان امکان نداشت به شهردار شهرتان در اهمیت فضای سبز چند نصیحتی را نثارش می کردید. امروز شاعره ای نوجوان خطاب به من بیتی را سرود: «گفتم فضای سبزی در شهر نیست پیدا» که من با عجله به میان شعرش پریدم: «گفتا که لنز سبزی بردیده خوشتر آید» بعد از گفته خودم خجالت کشیدم که مدیران ما در چند دهه گذشته چه بلایی سر این باغ شهر آورده اند که از نظر فقر فضای سبز جزو اولین ها هستیم.
یادتان نره فقط 52 روز مهلت داریم، پس فکر کنید و جایزه بگیرید!
و اما قصه:
به نام آنکه پاکی و زیبائی را آفرید
و خداوند فرشته ای را مامور نگهبانی از شهری به ظاهر زیبا کرد . فرشته با خود اندیشید که ظاهر شهر چندان بد نیست امّا من چه باید بکنم تا شهر من نگین شهرهای زیبای جهان باشد با خود گفت بهتر است به کوچه و خیابان های شهر سرک بکشم و وضعیت آن را از نزدیک ببینم اماّ آن فرشته نمی توانست این کار را انجام دهد چرا که او یک موجود آسمانی بود و با لهای بزرگش فقط برای پرواز در آسمان ها مناسب بودند. بنابراین این فرشته قصه ما خود را بصورت انسانی درآورد و مثل یک انسان پا به کوچه و خیابان شهر نهاد . در اولین قدم پایش در چاله ای بزرگ فرو رفت و زمین خورد با خود گفت : چه خوب که یک کودک به جای من در این چاله نیفتاد . این منظره اصلاً لایق یک شهر نیست . چند قدم جلوتر ماشین های بزرگی را دید که انسانها را جا به جا می کردند ولی آن قدر دود و دم از آنها بلند می شد که فرشته نفسش بند آمد و به سرفه افتاد و از این که چگونه انسانها در چنین وضعیتی تنفس و رفت و آمد می کنند تعجب کرد چون انسانها میان آن دود و دم برای سوار شدن به ماشین های بزرگ مثل مورو ملخ از سرو کول هم بالا می رفتند ضعیف ها زیر دست و پا له می شدند و صدای سرفه قوی ترها هم قطع نمی شد او ناگهان یاد بهشت افتاد که چه قدر زیبا بود یاد گلها و درختان سر سبز بهشت که زیبایی و طراوتشان و عطر دل انگیزشان روح تازه ای در کالبد انسان می دمید با خود گفت : هر چند این انسانها از بهشت پا به عرصه زمین نهاده اند اما مانند این است که هیچ گاه بهشت را ندیده اند . خلاصه رو به سوی دیگر کرد اما بوی گند و کثافت چنان روح لطیفش را آزرد که بیشتر از چند لحظه دوام نیاورد زیرا زباله های متعفن در آن جا تل انبار شده و جانوارانی مثل موش و حشرات موذی در آن مکان برای خود مسکن گزیده بودند . فرشته از آن جا هم پا به فرار گذاشت تا شاید فضای سبزی یا حتی تک درختی برای استراحت در زیر سایه آن پیدا کند امّا درختان آن شهر در هوای آلوده و کثیف شهر لباس سبزشان سیاه و تیره شده بود و هر لحظه دستها شان رو به آسمان در طلب رحمت الهی بلند بود تا شاید با باریدنش سیاهی و تیرگی را از جسم و جانشان بزداید.آری قصه مشکلات این شهر پایانی نداشت در گوشه ای انسانها مشغول ساخت و ساز بودندو در گوشه ای دیگر مشغول ویران کردن و در هر دو حالت سدّ راه دیگران . در خیابانی رفت و آمد بند آمده بود و صدای بوق ماشین های اسیر شده در زندان ترافیک گوش انسانها را کر می کرد و هر کس در پی راه فرار بود . فرشته که از همه این ها به تنگ آمد بود ناگهان خود را درکوچه ای یافت که نه تابلویی داشت و نه علامتی ، او احساس کرد که گم شده است و هیچ راهنمایی برای این که بفهمد کجاست وجود نداشت . کوچه در مکان پست و سرازیری قرار گرفت بود.او شروع به قدم زدن کرد اما باران شدیدی باریدن گرفت .آن قدر که همه جای فرشته خیس شد و آب تا بالای کمر او می رسید. خواست به خانه ای پناه ببرد ولی خانه های آن منطقه را نیز آب فرا گرفته بود و انسان های بی دفاع از بالای پشت بام ها شاهد آمدن سیل و فرو ریختن خانه ها شان بودند. بعضی ها فریاد می زدند و کمک می خواستند گویا انسانی در کانال نا تمام فاضلاب افتاده و جان باخته بود اما چه کاری از دست انسان ها بر می آمد جز پناه بردن به درگاه خدا . فرشته قصه ی ماهم با انسان ها هم صدا شد و از ته دل و صمیمانه دعا کرد و خالصانه از درگاه حق کمک خواست و خداند دعای او ر ا مستجاب نمود. ناگهان فرشته خود را در عمارتی بزرگ و زیبا یافت که عده زیادی در خدمتش بودند و از او فرمان می بردند و هر دستوری که می داد فوراً اجرا می کردند. پس او دستور داد که همه کوچه ها و خیابان های شهر را به کمک مردم آسفالت و هموار کردند. و در هر محله ای پارک ها و فضای سبز احداث نمودند. اتوبوس های شهر را در مکان های مخصوصی ساز ماندهی کرد و دستور داد همه آن ها را گاز سوز کردند از عبور و مرور خودرو های فرسوده و دودزا جلوگیری کرد و هوای پاک وسالم را به مردم شهر هدیه نمود وی دستور داد در معابر شهر سطل های زباله و سطل های باز یافت نصب کردند و زباله های خانگی وصنعتی را با روش مکانیزه و صحیح دفع نمودند بنابراین اکثر بیماری های کشنده از این شهر رخت بربست و مردم سلامتی را در آغوش کشیدند. او خیابان هاو گذرگاههای شهر را وسعت بخشید و وسایل حمل و نقل شهری را سامان داد دستور داد قبل از ساخت شهرک ها و محله ها ابتدا امکانات و زیر ساخت های اساسی آن را فراهم کنند و سپس به ساخت و ساز اقدام نمایند. او خارج از شهر ، شهرک های صنعتی را بنا نهاد تا کارخانه ها و صاحیان صنایع کوچک و بزرگ در خارج از شهر به فعالیت مشغول شوند. کانال هایی را احداث نمود تا فاضلاب های خانگی و صنعتی و آب های سطحی به وسیله ی آنها دفع گردند او در انجام این کارها تنها نبود چون مردمی که به وی و نیت خالص او ایمان داشتند همیشه در کنارش بودند و یاریش می کردند. شهردار فرشته خصلت این شهر ترتیبی داد تا ار مردم ضعیف و فقیر عوارض و مالیات کمتری دریافت کنند و برای اشتغالزای برای قشر محروم جامعه هر چه در توان داشت کوشید آری خداوند این فرشته را برای همیشه به صورت انسانی خدمتگزار در آورده بود که مقامش از هر فرشته ای بالاتر است آقای شهردار وقتی قصه من برای گوش های شما مهمان می شودمن مطمئن هستم که شما همان فرشته قصه من هستید.